زين الدين محمود واصفى
349
بدايع الوقايع ( فارسى )
رخ زرد دارم ز دورى آن در * زده داغ و دردم درون دل آذر ( 65 b ) چو من كاست گوئى شب فرقت تو * مه نو كه باشد بدينگونه لاغر خطت خضر و جعد كجت مشك تبت « * » * تنت سيم و « * * » لعل لبت تنگ شكر بجنت نعيم شهيد محبت * بهشت مخلد نصيب محقر بلبها مليحى به گفتن فصيحى * بطلعت صبيحى بگيسو معنبر ديگر در نعت حضرت پيغامبر صلى اللّه عليه و سلم فرمودهاند در كتاب سلسلة الذهب ؛ و آن اين است : آمد الحمد اول قرآن * پس الف لام و ميم « 1 » از پى آن « 2 » يعنى الحمد را بخوان اول * كن الف لام او به ميم بدل تا كه حاصل شود بدان « 3 » تبديل * نام او در بدايت تنزيل و ديگر دو بيت در زفاف حضرت يوسف عليه السلام و زليخا فرمودهاند ؛ اين است : دو غنچه از دو گلبن بردميده * ز باد صبحدم باهم رسيده يكى نشكفته و آن ديگر شكفته * نهفته ناشكفته در شكفته * * * بعد از سه روز به مجلس آن عالىحضرت آمده خواستم كه آن سوانح را اظهار نمايم و پرده از روى آن عرايس ابكار بردارم . آن حضرت فرمودند كه : سرعت منمائيد و صبر كنيد كه مولانا قتبلى هم در اين لجهء عميق و
--> ( 1 ) - A ، C : آمد ( 2 ) - B : داده نشان ( 3 ) - كذا A و C ، ديگر نسخ : از آن ( * ) س 3 : مشك تيبت ( * * ) س 3 : كذا ، ظاهرا « و » در دو مصراع زايد است كه هركلمه مركب از سه حرف باشد : خطت خضر ، جعد . . . تنت سيم ، لعل . . .